امید واژه غریبیه برای من که سالهاست بدون اون زندگی کردم . این روزا اوضاعم از قبل هم بدتره ، بهم ریختگی اوضاع قبلی بود حالا داییم چند روزه بیمارستان بستری شده ، سنی نداره 46 سال ، دوبار رفته اون دنیا و برشگردوندند ، استرس حالش شبا خواب و ازم گرفته نمیتونم بدون یه لحظه استرس روزا رو بگذرونم از طرفی ، چشمام الکی الکی عفونت کرد به قول دکترا و طبق حرف همیشگیشون یه ویروس جدیده . چشمام باز نمیشد دیروز ، خیلی حالم بد بود با کلی آمپول و قطره و پماد تونستم یکم سرپا بشم برم بیمارستان پیش داییم . خدایا شکرت این روزا تنها امیدم به برگشت دوباره داییمه و دعای هرروزم همین دیگه زندگیم مهم نیست ، بذار بگذره هرجور که میخواد فقط عزیزم و بهم برگردون .
برچسب: امید,امید دانا,امید کوکبی,
نویسنده: مینا اسدی
تاريخ: شنبه
27 آذر
1395 ساعت: 13:54